|
خدایا کمکم کن بتونم تحمل کنم
داره بارون میاد خیلی تند بابات اینجاست مثل همیشه با بابام دارن درباره ی برج ها و سودشون صحبت میکنن بوی سیگارشونحتی تا این بالام میاد دو هفته ست صداتو نشنیدم خودمم باورم نمیشه من که نمی تونستم روزی چند بار باهات صحبت نکنم هنوزم خودمو بابت اون سفر لعنتی سرزنش میکنم حالم دیگه از انگلیس بهم می خوره یعنی تو اون دوسال کی بات بوده که اینقد عوض شدی؟ بقول شاعر: فقط به من بگو چرا مگه دوسم نداشتی من که کاری نکردم چرا تنهام گذاشتی؟ دارم پشت پی سی این اهنگو گوش میدم صداش تو سرم می پیچه همراه با صدای بارون و زمزمه صدای لرزون و بغض الودت ۲.۵پیش که بد رقم کردی برای سفر که بعد با گذشت اون دوسالوقتی برگشتم مامانت بگه فوتبال داشتی نتونستی بیای استقبالم میدونی تو هواپیما داشتم فک میکردم با چه دسته گلی میای حتی داشتم فک می کردم که... نه بذار بگم داشتم فک می کردم چطور بغلت کنم که دلتنگیای دوساله تموم بشه تو این چند ماهی که برگشتم فقط در جواب بی اعتنایات میگفتی :بزرگ شدم که ای کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدی.......
یادت می آید؟
بادته من 6 سالم بود تو8سالت؟ یادته 5شنبه بود اومدی مثل همیشه باهم بازی کنیم اره ؟ اصلا یادت میاد5شنبه ها فقط حق داشتی بیای تو کوچه اخه مامانت خیلی براش درس مهم بود یادت میاد اون روز مثل همه ی 5 شنبه ها دویدیو اومدی در خونمون دنبالم که داداشم درو باز کرد یادته همیشه از داداشم میترسیدی اخه همیشه بهت اخم میکرد و به منم میگفت این دوست دیگه ای جز تو نداره ؟ولی تو همیشه دوستات درخونتون بودن که باهات برن بازی ولی تو نمی رفتی و یا اگرم می خواستی بری باید میومدی دنبالم باهم میرفتیم اون روزو یادته که اومدیو قرار بود در بقالی اقا رضا لی لی بازی کنیم هیچ وقت اون روزو یادم نمیره گفتم برم گچ بیارم از بالا پشت بوم خونمون ؟ تو هم گفتی نه من می رم وقتی بهت گفتم دادشم خونست ها نگام کردی بعد اخماتو کردی تو هم گفتی میرم یادته رفتی د رخونمون که رسیدی قلبت مثه گنجیشک میزد بالاخره در باز شد و تو رفتی بالا پشت بوم وقتی گچو پیدا کردی اومدی پایین که داداشم تو رو دید و گفت تو اینجا چه کار میکنی یادته من دویدم گچو از دستت گرفتم بعد داداشم شروع کرد دعوا کردن من که چرا رفتم گچارو برداشتی بعد تو سریع گچ هارو از دستم گرفتی انداختی رو زمین بعد من گه گریه شده بودم اشکامو پاک کردیو به داداشم گفتی خودم براش گچ می خرم بعد رفتی با پول بستنیت که بابات بهت اده بود یه گچ خریدیو با بقیش هم به ابنبات برای من که داشتم گریه می کردم یادته اون روز به خاطر اینکه یادم بره 3 ساعت بازی کردیم که وقتی برگشتی خونه حسابی دعوات کردن من اون روزو یادم نمیره تو چی ؟من هنوز گرمیه دستات که اشکامو پاک میکرد رو صورتمه هنوز محکمیه صدات وقتی گفتی خودم براش میخرم تو گوشمه حالا چی؟ چرا وقتی بعد هفته ها منو میبینی فقط میگی سلام اخه تو چجور موجودی هستی که این همه وابستگی رو راحت یادت میره بزرگ شدی که شدی ولی تو هنوز همونی برام ومنم هنوز همون اهوام کاش یه بار مثه اون موقع تو چشام زل میزدی ای کاش بزرگ نمی شدی.........................................
تو را صدا کردم
چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشيد روی دکمه های پيانو . |
About![]()
نمی ذونم از کجا شروع شد Archivesهفته سوم فروردین 1388هفته سوم اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته دوم بهمن 1387 Links
من وخودم |